عشق کوچک






درباره نویسنده
عشق کوچک
غزل[7]
سلام من غزل هستم يه دختر 17 ساله اهل کرج. اين دومين وبلاگ منه.اميدوارم مطالبش براتون خسته کننده و تکراري نباشه. راستي نظر يادتون نره!
تماس با نویسنده

موضوعات وبلاگ

لینک دوستان
عسل و غزل
سکوت عشاق
اتيش پاره ها
کلبه تنهايي
وبلاگ فارسی
ليست وبلاگ ها
قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار فاوا
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی
طراحی وب

عضویت در خبرنامه

نام:

ايميل:

 

لوگوی وبلاگ
عشق کوچک

آمار بازدید
بازدید کل :422
بازدید امروز : 1
 RSS 
   1   2      >

سلام به همه دوستاي خوبم که محبت ميکنن و ميان بهم سر ميزنن.


ميخواستم بگم من اين وب و تا چند روز ديگه حذف ميکنم به جاس يه وب ديگه ساختم اگه دوست داشتين بياين اونجا همديگرو ببينيم


اينم ادرسش:


دختر دريا


 



نویسنده » غزل . ساعت 8:53 عصر روز جمعه 11 مرداد 1387


روش هايي براي حالگيري از پسران البته اقايون زياد ناراحت نشن

?. تو خيابون خيلي با احترام از يه پسر آدرس بپرسيد بعد از جواب دادن جلوي چشماش از يکي ديگه بپرسيد

?.پشت چراغ قرمز راننده جلويي اگه پسر بود قبل از سبزشدن چراغ دستتون رو بذاريد رو بوق

?.توي اتوبان جلوي ماشين يه اقا پسر با سرعت 50 کيلومتر حرکت کنيد.

?.توي جمع پسراي فاميل وقتي همشون دارن فوتبال مي ببينن هي کانال تلويزيون رو عوض کنيد.

?.توي يه بوتيک که فروشندش پسره وادارش کنيد شونصد رنگ لباس رو براتون باز کنه و در آخر بگيد خوشتون نيومد و بريد

.6
توي جشن تولد يکي از  پسراي فاميل تا اومد شمع ها را فوت کنه همه رو خاموش کنيد

.7
اگه يه پسر يه جا يه جک تعريف کرد بلافاصه بگيد چقدر قديمي بود

?.اشتباهات لغوي  پسرا رو موقع صحبت کردن تکرار کنيد و بخنديد

?.تو يه جمع دانشجويي و رسمي هنگام عکس گرفتن واسه پسرا شاخ بذاريد

10.عيد نوروز تمام پسته ها و فندق هاي سر بسته را بذارييد توي ظرف پسر مورد نظرتون

11. اگه کلاس موسيقي مي رويد قبل از اجراي اقا پسر مورد نظر پيچ هاي کوک گيتارش رو به چند جهت بچرخونيد برگردونيد.

12. تو دانشگاه از پسر مورد نظر يه جزو 1000 صفحه اي بگيريد و بعد از اينکه تمام صفحاتش رو جا به جا کرديد بهش پس بديد

13.شيشه نوشابه پسر مورد نظر رو حسابي تکون بديد و بذاريد خودش درش رو باز کنه

14.زمستون وقتي همه جا يخ زده با ديدن زمين خوردن يه پسر با صداي بلند بزنيد زير خنده

15.از يه پسر ساعت بپرسيد بعد از جواب دادن به ساعتتون نگاه کنيد و بگين ساعتش عقبه

16. توي ساندويچي موقعي که چند تا پسر نشستن طوري که اونا هم بشنوند از حال بهم خوردن و گلاب به روتون استفراغي که چند روزپيش داشتيد تعريف کنيد

17. توي يه جمع که چند تا پسر نشستن در گوشي صحبت کنيد و بلند بلند بخنديد

18.توي خيابون به يه قسمت از لباس يه پسز خيره بشيد و بزنيد زير خنده (نمي دونيد پسره چه حالي مي شه(


 


راستي خواستيد نظر بديد تو پست قبل بديد


 



نویسنده » غزل . ساعت 7:9 عصر روز سه‏شنبه 25 تير 1387


سلام بلاخره بعد از مدتها اومدم .بابا مشکل از من نيست ازپارسي بلاگه هر وقت ميخوام آپ کنم اين سايتش باز نميشه حالا بگذريم چه خبرا؟ تابستان خود را چگونه گذرانديد؟


من؟من که امسال به دلايلي تابستونم مزخرفترين تابستون بود...


کارنامه رو که گرفتم نزديک بود همون وسط سکته کنم آخه نامردي بود 12 سال مثل... (يک حيوان نجيب) درس خونديم آخرش معدل نهاييمون گند زد به همه چي.......


از اون طرفم گفتن پيش نهايي شده بعد ميخواين الان خوشحال باشم و بندري برقصم؟


حالا از بحث درس و مدرسه بيايم بيرون شنيدم آمريکا تو جزيره خليج فارسه و ميخواد حمله کنه...


راست يا دروغشو نميدونم ولي خداييش اصلاً تو فاز جنگ منگ نيستم به اندازه کافي افسردگي داريم


حالا خدا کنه اگه ميخواد چيزي بشه زودتر بشه که ما الکي واسه کنکور درس نخونيم نه؟


راستي يه مشکل ديگه هم دارم که بيشتر بخااطر اون دارم آپ ميکنم چي جوري ميشه يک نفر رو که واقعاً دوسش داري از ذهنت بيرون کني اگه تو اين مورد کسي بتونه کمکم کنه نصف مشکلام حله


همتونو دوست دارم bye


  ghazal.sea girl



نویسنده » غزل . ساعت 9:42 عصر روز پنجشنبه 20 تير 1387


سلام بچه ها


اگه يادتون باشه گفتم من ميخوام تو اين وب فقط حرف بزنم ولي نميدونم چي شد يهويي اون شعرو نوشتم


خب ادم يه موقع هايي دلش ميگيره ديگه…


حالا بيخيل . امروز ما مثلاً امتحان زبان داشتيم حالا چرا ميگم مثلاً ؟ چون اصلاً نخونده بودم عين آدماي خونسرد تو نت پلاس بودم ولي چه امتحاني بود……………


نه بابا خوشحال نشيد بد ندادم بر عکس از همه بهتر دادم اصلاً به اين نتيجه رسيدم وقتي درس نميخونم باهوش تر ميشم خوب اينم يه مدلشه به قول مامي تو همه چيت برعکسه اصلاً من دختر بودنمم برعکسه حالا بگذريم امتحانو داديمو اومديم بيرون با آيدا و شوکوف اومديم خونه تو راه واسه استراحت توپارک نشستيم که…………


چشمتون روز بد نبينه وقتي پاشديم فهميديم چمنا رو تازه آب داده بودن . ديديم با اين وضعيت افتض که ماميا خونه رامون نميدن آيدا گفت بشينيم رو صندلي تا خشک شيم همينکه نشستيم ديدم يک جسم کاملاً سنگين روم فرود اومد


بيچاره پسره گناهي نداشت فقط ميخواست من عطرشو تست کنم ولي کاش تست نکرده بودم بوش از بوي ام شي هاي خونه ما هم بد تر بود …….


 


خلاصه گفتيم ديگه الافي بسه پاشيم بريم هوم(همون خونه) که اومديمو الانم دارم آپ ميکنم منتظر تون هم هستم


                                                              Ghazal.seagirl 


 



نویسنده » غزل . ساعت 11:54 صبح روز سه‏شنبه 21 خرداد 1387


تويي که ادعا مي کردي هميشه دوسم داري


تو که مي گفتي عکسمو تو قاب قلبت مي ذاري


تويي که تو عاشقي ادعاي مجنون بودنت مي شد


تويي که ميگفتي مي موني ولي ديدي که نشد


تويي که ادعاي ماه بودنت مي شد برام


گفتي هر چي باشم ، مي سوزي و مي سازي به پام


تو که ادعا مي کردي ، ادعات بي خودي نيست


مي دوني خستگي چشام واسه بي خوابي نيست


حالا ديگه واسه من ، تو ادعايي نداري


نمي خواد چيزي بگي ، شايد يه وقت کم بياري


ديدي گفتم اوني که از اولش اين طوري ادعا مي کرد


مي دونستم ميره اون ، ديدي که رفت ، حيا نکرد


ديدي که اون مدعي چه جور منو تنها گذاشت














عشق با يک لبخند شروع ميشه، با يک بوسه رشد مي کنه


و با يک اشک تموم ميشه.


ولي ياد اون تا ابد با آدم مي مونه.

هي نشين غصه نخور, رفته که رفته


اگه دوستت داشت


نمي رفت اون که رفته




نویسنده » غزل . ساعت 10:14 عصر روز يکشنبه 19 خرداد 1387


   1   2      >